سلام . با امیر علی که آشنا هستین ، همون پنبه ای درجه یک !
چند روز پیش ، جشن تولد یک سالگیش بود . این عکس مال اون جشنه . . .
ببینین پسر عموم چقدر نازه ! درست مثل خودم !!

باز هم ما در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 21:14 | لینک ثابت
سلام . عید گذشته مبارک ! منم مثل خیلی از مردم ، سال جدید رو با سفر شروع کردم . این آب ها که پشت سر منه ، آب حوض خونه مون نیست ! اینجا سد خاکی درود زنه و آب ها هم از رود کر . . .

باز هم ما در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت 8:48 | لینک ثابت
این عکس پسر عموی منه ، اسمش امیر علی ِ ، ببینین چقدر راحت و آروم خوابیده ! آرامشی که خیلی ها آرزوش رو دارن . . .
باز هم ما در سه شنبه دوم بهمن 1386 ساعت 18:4 | لینک ثابت

همین چند روز پیش ، چهار ساله شد . . .
یادش به خیر ، وقتی تازه به دنیا اومده بود یکی از عموهاش براش نوشت :
ای طفل نو رسیده ! شب شیشه را ببین !
بر ریشه های ماتم و غم ، تیشه را ببین !
بشنو صدای شادی و این شور و شین را !
تکرار نام خوب « محمد حسین » را . . .

باز هم ما در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 10:8 | لینک ثابت
خوش اومدی

سلام !
این عکس محمد حسینه .
یه پسر خوب و دوست داشتنی و به قول خودش پنبه ای . . . !
ققنوسک ،
یه آلبوم کوچیکه یا شاید یه دفترچه ی خاطرات ، خاطرات روزهایی که . . .
عموش براش گفته : :
ماهم بسی به نوبه خودلوس بوده ایم
چون دستهای نازتو،ملموس بوده ایم
اماگذشت ورفت وسحررو به شام شد
آن روزهای خوب عزیزی،تمام شد
×××
محمد حسین برای ما عزیزه . . .
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY